خرید بک لینک
انگار مدتی است که احساس می کنم خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام احساس می کنم که کمی دیر است دیگر نمی توانم هر وقت خواستمدر بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زیاد است اما اما اگر گریسته باشی...آه ...مردن چه قدر حوصله می خواهد بی آنکه در سراسر عمرت یک روز ، یک نفسبی حس مرگ زیسته باشی !انگار این سالها که می گذردچندان که لازم است دیوانه نیستم احساس می کنم که پس از مرگ عاقبت یک روز دیوانه می شوم !شاید برای حادثه باید گاهی کمی عجیب تر از این باشم با این همه تفاوت

برچسب: شعری از قیصر امین پور درباره ی نوجوانی,شعری از قیصر امین پور درباره خدا,شعري از قيصر امين پور,شعر از قيصر امين پور,اشعار از قیصر امین پور,شعري زيبا از قيصر امين پور,شعرهایی از قیصر امین پور, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 10:30

آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر زِ بانگ خنده صیادهاست گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز های های زاریش در هوی هوی بادهاست گونهام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک لب فرو بستم ولی در سینهام فریادهاست …

برچسب: شعری زیبا از مهدی سهیلی,شعرهای زیبا مهدی سهیلی,اشعار زیبا وکوتاه از مهدی سهیلی,شعر زیبا از مهدی سهیلی,اشعار زیبا از مهدی سهیلی,شعر زیبا مهدی سهیلی,شعرهای زیبای مهدی سهیلی,شعر زیبای مهدی سهیلی,شعر زیبایی از مهدی سهیلی,یک شعر زیبا از مهدی سهیلی, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

پرنده، دانه ای توت را با خود برد به سنگي داد سنگ باران خواست باران آمد و بوسيدش جاي بوسه، گلي بشكفت، از آن سوها عاشقي آمد، به ميعادگاه اش ميرفت گل را از ساقه چيد به معشوق اش داد معشوق گل را به زلفش آویخت و در اندك زماني باد شمال طره ای از موی های اش را با خود برد، شهر بوي عشق گرفت !...

برچسب: شعر بو گریلا,شعر بو دايك,شعر بو کوردستان,شعر بو جه زن,شعر بو باوک,شعر بو سليمانى,شعر بو باوك,شعر بو مندالان,شعر بو شه هيد,شعر بو دایک, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

دیگر نمی توانم پنهانت کنم!از درخشش نوشته هایم می فهمند، برای تو می نویسماز شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را در می یابنداز انبوه عسل بر لبانم، نشان بوسه تو را پیدا می کنندچگونه می خواهی قصه عاشقانه مان رااز حافظه گنجشکان پاک کنیو قانع شان کنی که خاطراتشان را منتشر نکنند!؟

برچسب: نزار قبانی ترجمه فارسی,نزار قبانی شعر,نزار قبانی,نزار قبانی شعرهای,نزار قباني غزل,نزار قباني حب,نزار قباني والحب,نزار قباني بلقيس,نزار قباني أحبك أنت,نزار قباني أحبك, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

---بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد به عشق های استثنائی و اشکهای استثنایی... بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد این است که برای گفتن از تو، ناقص است و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی و واژه های من چون اسبهای خسته بر ارتفاعات تو له له می زنند و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست مشکل از تو نیست! مشکل از

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

عاشق که باشی شـــعر شـــورِ دیگری دارد لیلی و مجنون قصــه ی شـــیرین تــری دارد دیوان حافظ را شبــی صد دفعه می بـوسی هـــر دفــــعه از آن دفـــعه فــالِ بــهتری دارد حتـــــی ســـؤالاتِ کـــتابِ تســـتِ کنکــورت -عاشق کـه باشی – بیت های محشری دارد با خواندن بـعضـــی غـــزل ها تازه می فهمی هر شـــاعری در سیـــنه اش پیغـــمبری دارد حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سـخت است شاعر که باشی عشــق زجر دیــــگری دارد

برچسب: غزل های بهمن صباغ زاده,غزل از بهمن صباغ زاده,غزل بهمن صباغ زاده,غزل جدید بهمن صباغ زاده, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده....عطرِ بی رمقی از بوی تن ات بر شیارهای گردنم....و زلال اشک های تو....بر هرکجای پیراهنم که دست می گذارم.....تراژدی مسخره ای ست زندگی....انسان با پای خود می رود....همان لحظه که دوست دارد بماند....این شعر، پیش از وقوعِ اتفاق نوشته شده است....پیش از درآویختن رنجِ فرش با سینه ی کفش ها....و مرگ حتمیِ عطر و اشک ها در شاهرگ های دوخته شده به پیراهنم....پیش از امتناعِ لب به کشیدن سوت پایان، به خداحافظ....این شعر، قطعه ی موسیقی ای ست که نوازنده....سازش را دوست ندارد....این مَرد که می نویسد....دارد شب ش را با دردی که هنوز از در نیامده، سیاه تر م

برچسب: سید محمد مرکبیان,سيد محمد مرکبیان,سید محمد مرکبیان اشعار,سید محمد مرکبیان بیوگرافی,سید محمد مرکبیان شعر,سید محمد مرکبیان کیست,دانلود کتاب سید محمد مرکبیان,شعر از سید محمد مرکبیان,جملاتی از سید محمد مرکبیان,سيد محمد مرکبيان, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

امشب میتوانم غمگنانه ترین شعرهایم را بسرایم شاید بسرایم :شب ستارهباران است و لرزانند، ستارههای نیلگون در دورست باد شب در آسمان میپیچد و آواز می خواند امشب میتوانم غمگنانهترین شعرها را بسرایمدوستش داشتم،او هم گاهی دوستم داشت.در چنین شبهایی او را در آغوش داشتم زیر آسمان بیکران بارها میبوسیدمشدوستم داشت، من هم گاهی دوستش داشتم.چه سان می توانستم به آن چشمان درشت آرامش دل نسپرم!؟امشب می توانم غمگنانه ترین شعرها را بسرایماندیشه نداشتن او،احساس از دست دادنش و شنیدن شب بلند و بلندتر بی حضور اوو شعر به جان چنگ میزند، همچون شبنم بر سبزه

برچسب: پابلو نرودا اشعار,پابلو نرودا به ارامی,پابلو نرودا خاطرات من,پابلو نرودا,پابلو نرودا احمد شاملو,پابلو نرودا ترجمه احمد شاملو,پابلو نرودا شعر,پابلو نرودا کیست,پابلو نرودا دوستت دارم,پابلو نرودا شاملو, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد،
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند
ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند...

برچسب: پابلو نرودا اشعار,پابلو نرودا به ارامی,پابلو نرودا خاطرات من,پابلو نرودا,پابلو نرودا احمد شاملو,پابلو نرودا ترجمه احمد شاملو,پابلو نرودا شعر,پابلو نرودا کیست,پابلو نرودا دوستت دارم,پابلو نرودا شاملو, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

صفحه بندی